|
آن مرد رفت...
آن مرد با هواپیما رفت...
آن مرد ترانه هایم را برد...
ترمینال شماره یک مهرآباد سالن پروازهای خارجی ...
او رفت با چند چمدان بزرگ و کوچک سیاه و یک ساک قهوه ای. برای همیشه رفت و ترانه هایم را برد ...
حالا بعد از این همه سال مردی در لس آنجلس، دندانپزشکی ایرانی باز مرا به شوق می آورد ... رندانه گلایه می کند که از قهرمان افسانه ای ایران آرش بنویسم و من فی البداهه می گویم ...
5 یا 6 ساعت از انتشار لینک صدای من در فیس بوک می گذرد ...
دیشب خواب می دیدم از درختی توت قرمز می چینم . مادرم خواب را به گونه ای دیگر تعبیر کرد ولی من خوب می دانم که تعبیر این خواب چیز دیگری است...
دوراهی عجیبی است
خروج از انزوای خودخواسته خود ...
یا خزیدن در قالب کسی که آهسته می رود و می آید و حقوقش را می گیرد و ماشین و خانه ای دارد و دانشجویانی و گاه به گاه پرونده هایی جنجالی تا یکنواختی زندگی اش از بین برود ...
هر چند که اگر بی محابا راه اول را انتخاب کنم به معنای پیکار با همه الگوهای جامعه سنتی و افکار در خود مانده این مردم است... و شاید بالاتر از آن بستن شمشیر از رو علیه هویت خانوادگی و میراث پدری که همیشه مایه مباهات بوده برای کسانی که از پشت شیشه های دودی بنزهای ضدگلوله تشریفات به رفت و آمد این مردم کم آگاه از عرض خیابان روبروی وزارتخانه نگاه می کنند ...
فعلا که در برابر همه این تغییرات مادرم سکوت کرده و چیزی نمی گوید می ترسم این طنین آرامش قبل از طوفان باشد...
فعلا برنامه ای در ذهن ندارم ...
شاید اگر من هم پسر بودم به خوش شانسی ** می شدم ولی افسوس که باید در چند جبهه مبارزه کنم ...
پ .ن : از همه دوستان عزیزی که در این 5 - 6 ساعت به بنده لطف داشتند و لینک را تکثیر کردند ممنونم ... خصوصا از برادر عزیزم دکتر اکبر به خاطر همه چیز ...
پ .ن: اگر از این حرفها چیزی سر در نیاوردید ببخشید شاید به همین زودی ها شاید ...
و در پایان "همان قدر که به قدرت قلمم اعتقاد دارم احساس تعهد هم می کنم"
و یک یادگاری از من:
توی تقدیر من این آینه ها زندان اند ... عکس من زندانی خود من زندان بان و چه توهینی عجیبی است به من که اسیر خودمم ... توی این آینه ها نقشی از زنجیر نیست این خیالات من است که اسیرش شده ام ... موج پوچی از وهم ... و دوباره تکرار ... و دوباره تصویر و دوباره زندان ... یک شب این آینه ها می شکنند و اسیرش آرام از شکاف ترک آینه ها با درون تهی زندانش پاک و آسوده وداع خواهد کرد...
|